مرحمتی کن
دیروز با باران رفته بودیم خرید یه دختر کوچولو دیدم که جلوی درب مغازه ای ایستاده بود روسریشو خیلی محکم بسته بود و جلوی بینی و دهانش ماسک بود ابروهاش هم ریخته بود با اینکه خیلی سریع از اون قسمت رد شدیم توی دلم خدا خدا میکردم که باران بهش نگاه نکرده باشه گرچه همیشه برای باران توضیح میدم که نباید به دیگران ذل بزنه و باعث ناراحتیشون بشه ولی بازم نگران بودم وقتی برگشتیم دختر کوچولو اونجا نبود مادرش داشت از مغازه بیرون میومد که تا چشمش به من و باران افتاد کمی مکث کرد تا ما رد شیم بعد دخترش که پشت سرش بود از مغازه بیرون بیاد ، درسته من یا باران عکس العملی نشون ندادیم که باعث اون رفتار مادر بچه بشه ولی درکش کردم چیزی مثل سوزن توی رگهام به جریان افتاد خدای من ، چقدر سخته واسه مادری کودکش که حتی درک درستی از این دنیا نداره باید با همچین بیماری (که میخواد از هر نوعی باشه ) کنار بیاد . چقدر سخته دیدن نگاه حسرت بارش به یه کودک سالم . خدایا هیچ وقت سر از حکمتت در نیاوردم ولی میدونم که تو بهتر میدونی اگر به صلاح هست مرحمتی کن و صبر و شفا عطا کن



مرحمتی کن
